شمس الدين حافظ
59
غزليات حافظ ( فارسى )
12 [ اى فروغ ماه حسن از روى رخشان شما ] 1 اى فروغ ماه حسن از روى رخشان شما * آبروى خوبى از چاه زنخدان شما 2 عزم ديدار تو دارد جان برلبآمده * بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما 3 كس به دُور نرگست طرفى نبست از عافيت * به كه نفروشند مستورى به مستان شما 4 بخت خوابآلود ما بيدار خواهد شد مگر * زانكه زد بر ديده آبى روى رخشان شما 5 با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهاى * بو كه بويى بشنويم از خاك بستان شما 6 عمرتان باد و مراد اى ساقيان بزم جم * گرچه جام ما نشد پرمى به دوران شما 7 دل خرابى مىكند دلدار را آگه كنيد * زينهار اى دوستان جان من و جان شما 8 كى دهد دست اين غرض يا رب كه همدستان شوند * خاطر مجموع ما ، زلف پريشان شما 9 دور دار از خاك و خون دامن ، چو بر ما بگذرى * كاندرين ره كشته بسيارند قربان شما 10 مىكند « حافظ » دعايى بشنو آمينى بگو * روزى ما باد لعل شكرافشان شما 11 اى صبا با ساكنان شهر يزد از ما بگو * كاى سر حقناشناسان گوى چوگان شما 12 گرچه دوريم از بساط قرب ، همت دور نيست * بندهء شاه شماييم و ثناخوان شما 13 اى شهنشاه بلنداختر خدا را همتى * تا ببوسم همچو گردون خاك ايوان شما